تبلیغات
علمای شیعه

علمای شیعه
قالب وبلاگ

زندگی نامه سید هاشم حداد (ره)


سید هاشم موسوی حداد

ولادت
ایشان در سال۱۳۱۷ه.ق در کربلا و در خانواده ای پاکدامن و دلداده به حسین بن علی(علیه السلام) بدنیا آمدند.
مادرشان به ایشان گفته است:
((فرزندم ، هاشم، از وقتی تو را باردار شدم تا وقتی که وضع حمل کردم هر روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا خواندم.)) و ایشان هر چه دارند را مدیون سرّی می دانند که از همان ابتدا با عشق ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)در وی نهاده شد.

تحصیلات

 او به تحصیلات علوم حوزوی می پردازد اما تا سیوطی بیشتر پیش نمی رود.

روزی در کربلا با شیخی مباحثه می کند و شیخ به او می گوید: تو با این استعداد چرا به تحصیل ادامه ندادید؟ ایشان در پاسخ می فرمایند:«مگر اول جامع المقدمات رسول خدا(صل الله علیه و آله)نمی فرمایند:((اَوَّلُ العِلمُ معرفتُ الجبّار و آخِر العِلم تَفویضُ الاَمر الیه))؟((یعنی ابتدا علم حقیقی معرفت خداوند جبّار است و انتهای آن واگذاری تمام امور به اوست)؟
شیخ می گوید:بله
سید هاشم می فرماید:((خُب، من به آن رسیده ام!))

ازدواج
سید هاشم با دختری به نام هدیه که بعدها به((امّ مهدی)) شناخته می شود و از دختران سر شناس قبایل عرب بود ازدواج می کند.در عرب ریشه و اصیل بودن خانواده عروس و داماد مهم است. وقتی برای ثبت ازدواج به دفتر حاکم محلی می روند، حاکم به آن دختر می گوید: تو با این اصل و ریشه حیف نبود با این سیّد بی اصل و ریشه و هندی ازدواج کردی؟
((امّ مهدی))که شیر زن بود، بر حاکم می غرّد که:((تو تا صد سال پیش از نیاکانت

را هم نمی شناسی، چطور به این سیّد که اصلش ختم، به رسول الله(صل الله علیه و آله) است و به ۱۴۰۰ سال پیش باز می گردد بی احترامی می کنی؟!))
رحلت
وَه که چه شیرین است لحظه ی اضمحلال در توحید برای عارفی توحیدی و چه سنگین و تلخ است برای زمین، چرا که کوهی دیگر از سلسله جبال اولیاء از وی کم شده و در جنّت ذات خداوندش مندک می گردد و زمین در دوازدهم رمضان۱۴۰۴ه.ق یک بار دیگر شاهد این واقعه بود و از آن وقت تاکنون منتظر آمدن کوهی از توحید چون سیّدهاشم حداد مانده است.
ما نیز امیدواریم که چون حداد بیاید،
ولی هیهات...

کرامات و خا طرات
هر چه عارف، کامل تر باشد وبه حقیقت ذات پاک خداوند نزدیک تر باشد بروز کرامات ومخصوصاً مکاشفات از او کمتر است.از ابو سعید ابو الخیر عارف کامل عهد قدیم نقل است که فرمود:((کرامات از انسان های کامل به ندرت صادر می گردد.)) اگر هم کراماتی انگشت شمار از عارفانی کامل چون میزرای قاضی(ره)سید هاشم حداد(ره)،امام خمینی(ره)و... نقل شده است، مواردی هستند که بعد ها هم توسط شاگردان شاگردانشان نقل شده است. والاّ مقام والای این بزرگان کجا و این کرامات ناچیز کجا!
به ابو سعید ابوالخیر عرض شد:فلانی روی آب راه می رود(طیُّ البحر دارد).فرمود:((قورباغه هم چنین می کند!))
گفتند:فلانی در آسمان پرواز می کند.(طیُّ السماء دارد)
فرمود:((مگس هم چنین می کند))گفتند:فلانی در یک آن، در هر جای زمین بخواهد حاضر است(طیُّ العرض دارد).
فرمود:« شیطان نیز چنین است و در یک لحظه از شرق به غرب عالم می رود! به دنبال چیزی بروید که نه قورباغه دارد و نه مگس و نه شیطان و آن هم معرفت الله است!»
امّا من باب تبرک چند موردی را از این موحّد کامل، یعنی سید هاشم حداد ذکر می کنیم:
شدت عشق به معشوق
آنقدر سینه اش در آتش عشق می سوخت که سوزش باطن به ظاهر اثر نموده بود و یکی از شاگردان نقل می کند:
((با ایشان زیاد حمام می رفتیم و می دیدیم که سینه شان از شدت سرخی مانند گوشتی بود که تازه روی آتش گذاشته باشند.))
تابستان و زمستان ندارد و او دائم آب یخ در کنار خود دارد و هنگام وجد می نوشد.اواخر، یخ می طلبید و می فرمودند:((روی سینه ام بگذارید!))
نقل است که وقتی در جلسات خصوصی جناب میرزای قاضی، جناب قاضی به وجد آمده و در جذبه می سوختند، چنان حالتی به ایشان دست می داد که شاگردان از هیبت آن، مجلس را ترک می کردند و تنها کسی که جرأت داشت و در کنار میرزای قاضی می ماند و از ایشان مراقبت می کرد سید هاشم حدّاد بود.
بوی دل کباب من آفاق را گرفت  
این آتش درون بکند هم سرایتی
کبو ترها، عاشق حداد!
سید عبدالامیر حداد نقل می کند:((هر روز کبوترهای حرم امام حسین(علیه السلام)و حضرت عباس(علیه السلام)به پشت بام ما می آمدند ومی نشستند و جناب سیدهاشم حداد با دستان خودشان به آنها آب و دانه می دادند.بعد از رحلت ایشان هر چه به بام رفتم و دانه ریختم دیگر نیامدند!
چرا طی الارض نکردید؟
ایشان در سفری که به مشهد مقدس رفتند، توسط اتوبوس و با مشقّت زیاد این کار را انجام دادند.پس از باز گشت یکی از شاگردان عرض کرد:
شما که طیّ الارض داشتید، چرا طیّ الارض نکردید؟
فرمودند:((وقتی که رسیدم اگر از من می پر سیدند:چگونه آمدی؟
چه می گفتم؟می گفتم طیّ الارض کردم یا دروغ می گفتم؟!))

من صد برابر آن را دارم
«تمثال مبارک علامه طهرانی»  
علامه طهرانی نقل می کنند:
ایامی با عده ای از شاگردان شبها تا صبح از محضر آقا استفاده می کردیم وقرآن می خواندیم و گریه می کردیم واشعار ابن فارض می خواندیم و تفسیر نکات عمیق عرفانی ودقائق اسرار عوالم توحید و عشق وافر به ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) داشتیم.یکی از دوستان به نام حاج عبدالزّهرا که باب مکاشفاتش نیز باز بود ونکات ظریفی را می گفت و بسیار شوریده حال و واله بود وبه شدت می گریست تا جایی که چشمانش متورم می شد و بعد هم به حرم می رفت و آنجا نیز حال شوریده ای داشت.حضرت آقای حداد به من فرمودند:((محمد حسین، این حالات عبدالزهرا را دیدی؟من صد برابر بیشتر از او دارم، ولی ظهورش در من به گونه ای دیگر است!))
من کوهی از آتشم
یکی از شاگردان نقل می کند:
به من حالتی دست داد که احساس کردم دیگر به استادیِ سید هاشم نیازی ندارم.همین طور که در این افکار بود ایشان به من فرمودند:((این فکرها را از خود دور کن! من کوهی از آتشم و تو را می سوزانم!)) یعنی تو را در عشق ومحبت خداوند می سوزانم.

پنهان کاری شاگرد
علامه طهرانی نقل می کنند:
یکی از شاگردان مطلبی را از ایشان پنهان کرده بود و عنوان نمی کرد. روزی در محضرآقا نشسته بودیم. ایشان پس از اندکی سکوت با حالتی تند رو به او کرده وفرمودند:((چرا از من پنهان کاری می کنی؟می خواهی آن مطلب را از آسمان چهارم پایین بکشم وپیش رویت بیاورم؟!))
بر سر مقام انسان مجادله کنید!
علامه طهرانی نقل می کنند:
در جلسه ای مدتی بحث به میان آمد و شاگردان بر سر مقام قُرب حضرت جبرائیل(علیه السلام)مباحثه می کردند و ایشان تمام مدت ساکت بودند.درآخر نظر ایشان را نیز جویا شدند.ایشان فرمودند:((این همه وقت بر سر مقام جبرائیل بحث می کنید و از مقام خود غافلید؟بیایید و بر سر مقام من بحث کنید!من همین حالا مقامی دارم که جبرائیل به کُنه آن هم فکر نمی تواند کند، تا برسد که راه بیابد! بر سر مقام انسان بحث کنید!چرا خود را بر صعود و نزول ملائک متوقف می کنید؟بیایید ببینید بالاتر از آن چه خبر است.جایی که هزار ها جبرائیل قدرت بر وصول به آن را ندارد و در قبل آن متوقف می مانند! سالک نباید خود را به پایین تر از ذات پاک خداوند پایین بکشد!بیایید بر سر نفس پیغمبر حرف بزنید، نه جبرئیل.
جبرئیلی که تمام علوم بشر،اختراعات و اکتشافات تا روز قیامت و تمام علوم و ادراکات موجودات از علوم نفس اوست، خودش زائیده نفس پیغمبر است!))
آری...
رسد آدمی به جایی که به جز به خدا نبیند

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی       بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

آقای انصاری به بوی من به بهار آمده بود!

علامه طهرانی نقل می کنند:
در سفری که به همدان داشتیم، به همراه سید هاشم حداد، سری هم به دهکده بهار زدیم و به زیارت قبر حضرت آیت الله بهاری(ره) هم رفتیم.پس از زیارت، ایشان به من فرمودند:
((محمد حسین، شنیده بودم آقای انصاری همدانی(ره)زیاد به بهار می آمدند.فکر می کردم که برای زیارت آیت الله بهاری و استمداد از روح ایشان می آیند.امروز فهمیدم که آیت الله بهاری آنقدر روح قویّی نداشتند تا بتوانند از آقای انصاری دستگیری کنند!آقای انصاری به بوی من (که بوی عارفی توحیدی است) به دهکده بهار می آمد.
آقای انصاری ازیک طریق می رساند...
علامه طهرانی نقل می کنند:
در هنگام بازگشت از ایران به عراق به همراه استاد، ایشان به من فرمودند:((محمد حسین،آقای انصاری از یک طریق سالکان طریق حقیقت را به توحید می رساند، من از سه طریق!))

دیدار با شیخ جعفر آقا مجتهدی(ره)

حضرت حداّد در دیداری که با این ولّی خدا داشتند از ایشان می پرسند:((به کجا رسیده اید؟))ایشان پاسخ می دهند: ((به اسم اعظم خداوند رسیدم و مظهر تمامی اسماءالله گشته ام، شما به کجا رسیده اید؟))
جناب سید هاشم می فرمایند:((ما از اسماء خداوند عبور کردیم و به ذات پاکش و سر چشمه ی توحید رسیده ایم!
حاضریم اسم اعظمتان و هر چه (از استعداد بالفعل نفس) دارید را از شما بگیریم و توحید را به شما بدهیم!))
شیخ جعفر آقا در پاسخ می فرمایند:
((قبول نمی کنم و توحید مال شما و اسماء مال ما!))
نکته اینکه اصل ماجرا قوی وصادق است ولی در نوع جملات ممکن است تغییراتی وجود داشته باشد.


فقط همان دو کتاب را بخر و بیا!
علامه طهرانی نقل می کنند:
روزی یکی از شاگردان که قصد سفر به مشهد را داشت، نزد آقای حداد می آید و ایشان می فرمایند:((به مشهد که رفتی، به فلان کتاب فروشی برو و فلان کتابها را بخر و برگرد و هیچ جای دیگری نرو!))
آن شاگرد به مشهد می رود و پس از خرید کتاب ها با خود می گوید:
این چه فرمایشی بود که استاد کردند؟این همه راه از کربلا آمده ام به زیارت امام رضا(علیه السلام)نروم؟همین که به سمت حرم می رود مأمورین به علت ایراد داشتن گذرنامه اش او را دستگیر کرده و تا آزادی اش۱۵روزی طول می کشد.پس از بازگشت به کربلا همین که به زیارت آقای حداد می آید،آقا به ایشان با عتاب می فرمایند:((مگر به شما نگفتم فقط آن دو کتاب را بخرید و بر گردید!چرا به زیارت رفتید؟!))
بر خیز ای صالح!

حضرت آیت الله حاج شیخ صالح کمیلی(حفظه الله)می فرمایند:
هنوز هم که هنوز است روح عظیم سیّد هاشم حداد به ما استمداد می دهد و تربیت می نماید.اخیراً در یک سفر که رفته بودم، یک شب دیدم ایشان آمدند و مرا صدا می زنند و می فرمایند:((بر خیز ای صالح، مردم و مومنین به استغفار نیاز دارند.برخیز و برایشان استغفار کن!)) 



شعاع نور توحید از مقام حضرت عبّاس(علیه السلام)

حضرت آیت الله حاج صالح کمیلی(حفظه الله)می فرمایند:
روزی در محضر ایشان در منزلشان در شارع العباس نسشته بودم.
ناگهان متوجه شدم که قلبشان متوجه به مقام حضرت ابوالفضل(علیه السلام)است، شعاعی از نور توحید از مقام حضرت به قلب ایشان متصل است و اینها با هم ارتباطی توحیدی دارند و این جاذبه قلبی مرا هم در بر گرفت و تحت تأثیر قرار داد و فهمیدم که ایشان در همان حالت مشغول صحبت و ارتباط با حضرتند.))
نماز حدّاد

شاگردان نقل می کنند:
حالات فنای ایشان در نماز چندین برابر حالات عادی بود و اصلاً انسان را وارد عشق و پاکی می نمود.نماز که تمام می شد می فهمیدی پاکی یعنی چه؟محو در نماز بودند، یک بار شخصی از دوستان در اواسط نماز جماعت ایشان می رسد و با گفتن((یا الله))((یا الله))می خواهد تا آنها را کمی متوقف کرده و به جماعت متصل شود.شخصی که در حیاط منزل بود به او می گوید:عجله نکن، اگر پیاده به کوفه هم بروی و برگردی باز هم به نماز سیّد می رسی!

نکته ای به شهید مطهری
در دیداری که آیت الله مطهری با حضرت حداد داشتند،سیّد هاشم از ایشان می پرسند:
((چگونه نماز می خوانید؟))
آقای مطهری پاسخ می دهند:((به معانی آن بسیار توجه می کنم.))
سیّد هاشم حداد می فرمایند:((پس شما کِی نماز می خوانید؟!سوره ی حمد اقیانوسی از معانی است، یعنی شما در آن فرصت کم تمام آنها را می فهمید؟در نماز فقط به خدا توجه کن و محو خدا باش. تا تجّرد و حالات فنا به شما دست ندهد درک معانی نماز محال است!))

دیدار سیّد هاشم از پیرزنی عارفه (بانو امین)

علامه طهرانی نقل می کنند:
در سفری که به همراه استاد به اصفهان داشتیم خدمت ایشان عرض کردم:
آقا جان، پیرزنی عارفه و اهل توحید در فلان محله از اصفهان ساکن است.آیا به دیدار شان می رویم؟فرمودند: «بلی،هر کجا اهل توحید باشند ما به سراغشان می رویم.» به منزل پیرزن رفتیم و دیدیم که پیرزنی ۸۰ساله و نورانی آمدند و نشستند.قبلاً آقا به من فرموده بودند:((شما وارد بحث شو و بحث را مستقیم به مسائل توحیدی ببر و در کیفیت مکاشفات و تجردات عقلی و کیفیت تجلیات اسمائیه بحث مکن.)) بنده هم اطاعت کردم.بنده شروع کردم با آن عارفه نورانی، به صحبت.آقا اشاره کردند که:((سبک تر به میدان بیا!))
بنده هم بحث را با سوالاتی سبک تر آغاز کردم و انصافاً آن بزرگوار هم پاسخ های خوبی دادند.اینجا بود که آقا اشاره فرمودند:«دست پر به میدان بیا!» بنده سئولات را وارد مسائل سنگین توحید نموده و نکاتی بسیار دشوار و ظریف که جز اهل تو حید از آن آگاه نیستند را پرسیدم.ایشان جوابهای کلّی دادند، ولی کا ملاً احساس عجز به آنها در ایشان آشکار شد. آقا که ساکت نشسته بودند به من اشاره فرمودند که: «کافی است، برخیز و برویم!»بعد هم به من فرمودند:«اهل توحید کم اند!»
انشاء تفسیر سوره توحید
علامه طهرانی نقل می کنند:
در سفری که به همراه حضرت استاد به مشهد مقدس داشتیم وتمام دوستان نیز در آن سفر بودند.آقا به بنده فرمودند که در این چند روز اقامت در مشهد سوره ی توحیدرا تفسیر کنم.بنده در ابتدا با خود برنامه ریزی کردم وفکر می کردم که نهایتاً با معلو ماتی که دارم در سه جلسه تفسیر خا تمه یابد.تفسیر شروع شد و روز اول((بسم)) تفسیر شد.روز دوم((الله))،روزسوم ((الرّحمن))، روز چهارم ((الرّحیم))، روز پنجم((قل))، روز ششم((هو))، روز هفتم((احد))، روز هشتم((صمد))، روز نهم((لم یلد))، روز دهم((ولم یولد))وجلسه ی یازدهم که در اصفهان بر گزار شد:((و لم یکن له کفواً احد)) نکاتی که شایان ذکر است اینکه:
اول:آقای حداد تمام مدت تفسیر ساکت بوده وفقط گو ش می دادند.
دوم:بنده آن مطالبی که می گفتم را تا کنون اصلاً حتی نشنیده بودم وتماماً جدید بودند.
سوم:در حین تفسیر می فهمیدم که تمامی این تفاسیر با این عمق وظرائف از ناحیه مقام سید ها شم حداد و توسط ایشان بر زبان من جاری می شود و من مانند بلند گویی بودم که فقط حرف استاد را پخش می کند.
و چهارم: تعداد جلسات که جمعاً ۱۱جلسه شده بود برابر بود با عدد ابجد اسم مبارک ((هو))که بسیار مورد علا قه حضرت استاد بود ((هو)) نیز یعنی تو حید! بعد هر چه فکر کردم آن مطالب یادم نیامد واز استاد پرسیدم:آن مطا لب چه شد؟یادم نمی آید؟ فرمودند((از هر جا آمده بود به همانجا رفت!)) این فرمایش استادشان آقای قاضی بود که در جلسات توحیدی به شاگردان می فرمودند و ایشان نیزبه بنده چنین پاسخ دادند.



ویژگی های اخلا قی
رفتار باخمس دهنده
روزی یکی از مؤمنین حساب خمس خود را که مبلغ زیادی هم بود برای ایشان آورد وعرض کرد:آقا سیّد هاشم، این سهم شما است، از من بپذیرید.آقا نیز با رویی گشاده پذیرفتند و سپس فرمودند:((من از تو پذیرفتم، حا لا من این مال را که مال خودم است به شما هدیه می دهم، شما هم بپذیرید و دست مرا رد نکنید و با آن به حج روید!))آن مرد هم نتوانست هدیه ی ایشان را نپذیرد و دوباره با همان پول به حج رفت!
صبر واولین تجرد
علامه طهرانی نقل می کنند:
سید هاشم مادر زنی داشت که بسیار بد زبان بود و چون ایشان وضع مالی خوبی نداشت، همیشه به او بی احترامی و بد زبانی می کرد.یک روز که ایشان به منزل می آیند، مادر زنشان شروع می کند به بد و بیراه گفتن وناسزا گفتن.ایشان ناراحت می شوند، ولی چیزی نمی گویند و به پشت بام می روند.اما مادر زن دست برنمی دارد وبه پشت بام می رود و این بار هر چه می داند از فحشهای رکیک به ایشان می گو ید.ایشان ناراحتیشان بیشتر شده ولی هیچ چیزی نگفته و از خانه خارج شده وبی هدف شروع می کنند به قدم زدن.ناگهان می بیند که دو تا شدند و سید هاشم واقعی جدا شده وکامل ونورانی وحقیقت وجودش است وجسم سید هاشم را نیز می بیند که در حال حرکت است.سید هاشم حقیقی بالا رفته وبه جسم خویش احاطه داشت ونورانیت وحقایق روحش را در این حالت تجرد مشاهده کرد.سپس توجهشان بر بدن خویش دوباره بازگشت وبه منزل برگشتند وبه دست وپای مادر زن افتاده و شروع کردند به عذر خواهی وفرمودند: ((شما از من ناراحت نشوید و فکر نکنید من ناراحت شدم؟هر چه می خو اهی بگو و این حر فهای تو برای من سودها دارد.)) واین صبر او اولین گام در تجرد روحانی ودرک حقایق نفسش بود.

رفتار با پزشک
وقتی ایشان را به بیمارستانی جهت مداوا می بردند، پزشک می پرسد: پدر جان، چه به روز این جسم آورده ای که اینقدر ضعیف شده؟یکی از دوستان ایشان که شوخ طبع بود، به شوخی می گوید: آقای دکتر، از بس که به فکر دنیا است و حرص دنیا را می خورد،آن هم با این سن وسال!
دکتر هم از روی خیر خواهی شروع می کند به نصیحت ایشان و می گو ید:پدر جان، آخر از شما سنی گذشته و دنیا که به کسی وفا نکرده است و... جناب حداد در تمام این مدت ساکت بوده وبا توجه تمام به حرفهای پزشک گوش دادند وهنگامی هم که می خواستند از مطب خارج شوند به پزشک فرمودند:((از نصایح شما متشکرم، واقعاً برایم سودمند بود.)) این در حالی بود که ایشان چون مولای عارفان علی(علیه السلام)دنیا را سه طلا قه کرده بود ونیم نگاهی هم به دنیا نداشت.

تأکید بر شرعیات
آری، او شاگرد میرزای قاضی است که بر تمام مستحبات ومکروهات احتیاط می ورزید.ایشان نیز چون استاد گرامیشان رسیدن به خداوند را جز از طریق شریعت ندیده ودر انجام تمام مستحبات وترک مکروهات بسیار حساس بودند.تا چه رسدبه محرمات و واجبات...
مهربانی با خانواده
نقل است که:ایشان خیلی شوخ بودند و شوخیشان هم واقعاً مؤدبانه بود. ایشان تاکید داشتند که انسان متعلق به خانواده است و سلوک انسان از خانه و زن وبچه شروع می شود.در خانه بسیار صبور ومهربان بودند وفرزندان و عروسها ودامادها را جمع می کردند تا دور هم غذا بخورند.اگر کسی پولی هم می خواست به قدر توانشان پرداخت می کردند.


میهمان نوازی
نقل است که:درب منزل ایشان همیشه به روی میهمانها باز بود و ایشان خود از مهیمانها پذیرایی می کردند وهیچگاه از ایشان روی ترش و یا ردّ مهمان دیده نشد.گاهی از تهران وشهرهای دیگر شاگردانشان می آمدند و تا حدود یک ماه هم منزلشان می ماندند و ایشان در تمام ایام خوش رو بودند.
خدمت در منزل
فرزندان نقل می کنند:خیلی در منزل کمک می کردند وگاهی می دیدیم دارند غذا درست می کنند.به مادرم می گفتنند:«دوست دارم شما بنشینید تا من غذا درست کنم.» اخلاقشان با مادرمان خیلی خوب بود.خیلی دوستش داشت.خرید منزل را خودشان انجام می دادند وحتی از شستن دستشویی هم دریغ نمی کردند!حتی تشک شاگردان را هم خودشان می انداختند.اگر کسی می گفت:فلان چیز خوب است، ولی حیف من دسترسی ندارم، خود را هر طور که شده به زحمت می انداختند وآنرا تهیه می کردند وبه آن شخص می رساندند.
بر خورد با شاگرد
یکی از شاگردان نقل می کند:روزی با پدرم اختلاف پیدا کردم وهمان موقع از خانه بیرون آمده وبا ماشین، خود را از بغداد به کر بلا وبه منزل سید هاشم حداد رساندم.همین که مرا دیدند پرخاش کردند که :((چرا با پدرت اختلاف پیدا کردی؟بر گرد و از او عذر خواهی کن!)) و من چنین کردم.
رفتار با نابینا
یکی از شاگردان نقل می کند:
یک بار ایشان بایک فرد نابینا بر خورد کرده بودند که گرسنه و بی پناه بود.او را به منزل آورده و جایی به او دادند.روزها، اوّل به او غذا می دادند و بعد به کارها می رسیدند.یک بار سروصدای اهل خانه بلند شد که:این مرد نابینا منزل را نجس کرده و ادرار کرده است. ایشان خودشان آستینها را بالا زده وبا رویی گشاده شروع کردند به شستن منزل و از اهل منزل هم عذر خواهی کردند!
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را        غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
سخاوت در بخشش
علامه طهرانی نقل می کنند:
مرحوم حداد چون به نیازمندی می رسیدند، دست در جیب می کردند وهر چه می آمد می دادند و گاهی هم هر چه بود می دادند.هیچ گاه ندیدیم که پول را بشمارند وبعد بدهند!
یک بار به یکی از همسایگان که خامه فروش بود گفتند:((چرا ازدواج نمی کنی؟))گفت:پول ندارم، ۶۵۰دینار نیاز دارم برای ازدواج.
فردای آنروز ایشان۶۵۰ دینار برای او می برند و او ازدواج می کند.این در حالی بود که خود ایشان تنگ دست بودند.
هیچ گاه دیده نشد که منتظر پول خرد الباقی خرید ها بمانند.می فرمودند:
((لنگ این چیزها نمانید و اگر سه دینار و خرده ای جنس خریدید و چهار دینار دادید، منتظر نمانید و مردم را به زحمت نیندازید و بروید!)) هیچگاه ندیدم پول را بشمرند و بعد ببخشند و درجا می بخشیدند.

اساتید و شاگردان
اساتید:
تنها استاد ایشان،کا مل کبیر،کوه عظیم توحید،استادالعرفا، حضرت آیت الله سید علی قاضی(رحمه الله علیه)بودند وچه خوش تربیت نمود، هاشم را و جالب اینجاست که قاضی می فرمایند:((هیچ کس نتوانست از من کامل بگیرد!)) یعنی حداد به این عظمت نیز به مقام استاد خویش نرسید!
جالب تر اینکه شیعه بر خود ببالد که خودِ میرزای قاضی می فرماید:((من هر چه دارم تنها از اشاره ی چشم حسین بن علی (علیه السلام)دارم!))
قاضی(ره)محصول اشاره ی چشم حسین(ع)است.حسین(ع)کیست؟!!
جناب حداد می فرمایند:((زیاد به دنبال استاد می گشتم و نشانی آقای قاضی را به من دادند، وقتی به ایشان رسیدم فرمودند:((سیّد بیا که رسیدی!))
و او تنها شاگردی است که قریب به ۳۰ سال از خرمن قاضی خوشه چیده است!
شاگردان
از جمله شاگردان موحّد ایشان می توان به:
حضرت علامه محمد حسین طهرانی(ره)حضرت آیت الله حاج شیخ صالح کمیلی خراسانی(حفظه الله) ، حاج آقای شرکت(حفظه الله) ، حاج عبد الزهرا(ره)و...اشاره نمود.

نصایح، فرمایشات، نظرات
از قول استادشان میرزای قاضی می فرمودند: هر وقت نفس چیزی جز رضایت حضرت دوست را طلب کرد، واجب است که به قتال و جنگ با نفس بشتابید.
می فرمودند: خوب است قنداغه ی نوزادان را تا چند ماهگی در مجالس علم و ذکر و محافل عزای امام حسین(علیه السلام) برد تا نفس طفل این قدّوسیت ها و طهارت ها را جذب کند.اگر در مجالس گناه و غیبت و تهمت و عیش و نوش برده شود، همانها را جذب می کند.
می فرمودند: مصنوعی عصبانی شوید، نه جدّی و واقعی، تا نه به خود آسیب برسانید و نه به طرف مقابل. اگر گاهی از مردم دوری می کنید به این نیّت دوری کنید که : نفس گناه کار و غیر موّحد شما به روح لطیف و فطرت پاک مردم آسیب نرساند، نه بالعکس!
می فرمودند: کمک به خلق خدا انسان را به خدا نزدیک می کند.
-روزی ایشان به دیدار یکی از آشنایان که برای چندمین بار عازم حج بود رفتند و به او فرمودند: « بنده ی خدا، شما که دائم یا مشهد هستید، یا عتبات، یا مدینه و یا مکه، پس کِی می خواهید به دیدار خود خدا بروید؟!!»
این فرمایش بدین معنی بود که حج و زیارت باید انسان را به خدا نزدیک کند، نه آنکه در کسب معرفت الله هیچ اثری نداشته باشد. البته این به معنای نفی زیارت قبور مطهر اهل بیت و یا نفی سفر حج نیست، بلکه یعنی حج و زیارتی خوب تر است که انسان را به سمت معرفت الله بکشاند.
کعبه یک سنگ نشان است که ره گُم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
می فرمودند: هر که را دیدم در نزد قبور اهلبیت (علیهم السلام) می گفت: به من فلان چیز را بدهید. هیچ کس نبود که بگوید: فلان زشتی و رذیله را از من بگیرید!
می فرمودند: محال است کسی جز از طریق اهل بیت طعم توحید را بچشد.
می فرمودند: برخی توقع کرامات دارند. سؤال می شود که اگر رسول الله(صل الله علیه وآله) شقّ القمر نمی کردند، معنیش این بود که نمی توانستند و قدرت آنرا نداشتند؟ پس بگوییم مقام ایشان پایین است؟ خیر، اینها دلیل بر مقام ایشان نیست. آنها بالا تر از افکار اند. آنها ذاتشان در ذات خداوند فانی بود. خدا بود که از زبان ایشان سخن می گفت. از ایشان که نباید توقع کرامت داشت.مگر غیر ایشان نمی تواند خاک را طلا کند؟ مقام ایشان را فقط خداوند می شناسد و بس!
می فرمودند: محمد حسین طهرانی هر چه من(از معارف) داشتم را از من گرفته است. او چون کوه استوار است و تغییر نمی کند و ذرّه ای تردید در وی راه ندارد.
حداد در نگاه دیگران
میرزای قاضی: سیّد هاشم در توحید ذات مانند برخی سنّی ها متعصب است و از آنجا پایین نمی آید و ذرّه ای خلل در وی راه ندارد.من نمی خواهم که شاگردانم مزاحم سید هاشم شوند. او سرّ الهی است.
حضرت آیت الله بهجت: حدّاد سرّ الله است. حدّاد را کسی نمی تواند بشناسد!
حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری: حدّاد نیاز به تعریف ندارد، او را کسی نخواهد شناخت. حدّاد را تنها می توان با خود حدّاد شناخت.
علامه محمد حسین طهرانی: الحدّاد، و َما اَدراکَ مَا الحَدّاد؟ دستان کوتاه ما به دامان بلند او نمی رسد. او در وصف نمی آید.


منابع:
روح مجرد: علامه محمد حسین طهرانی
دلشده: مؤسسه مطالعاتی شمس الشموس 
پژوهشهای سینه به سینه از حضرت آیت الله حاج صالح کمیلی
نرم افزار مردان خدا: مؤسسه مطالعاتی شمس الشموس
سایت اینترنتی صالحین
برچسب ها: سید هاشم حداد، دلشده، ویژگی های اخلاقی، کرامات، وفات،
[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
از کدام مرجع، تقلید می کنید؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


علمای شیعه

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

سایت مراجع تقلید

 آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله لطف الله صافی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید

اهل بیت