تبلیغات
علمای شیعه

علمای شیعه
قالب وبلاگ
آغاز مناظره ((ماجرا)) :
اساس ماجرا از آنجا آغاز گردید که روزی یکی از علمای سرشناس وسادات جلیل القدر شیعه بنام سید حسین بن علی علوی جهت ملاقات وگفتگو بحضور ملکشاه سلجوقی پادشاه وقت رسید ، درپیان این دیدار هنگامی که آن دانشمنداز نزد شاه مرخص میگردید توسط یکی از حضار مجلس با اشارهوغمزه مورد تمسخر واستهزا قرار گرفت .
ملکشاه که خود متوجه ی این حرکت ناهنجار شده بود روبه آن شخص کرد وگفت : علت مسخره کردن این آقا چه بود؟
آن شخص گفت این مرد یک آدم پلید وناپاک واز جمله کافرانی است که مورد غضب الهی میباشد.
شاه با تعجب پرسید : چطور مگراو مسلمان نیست ؟
آن مرد گفت : خیر قربان او یک فرد شیعه است .
شاه گفت : شیعه ؟  مگر شیعه یکی از فرقه های مسلمانان نیست ؟
مرد گفت : خیر قربان آنها خلافت ابوبکر وعمر وعثمان را قبول ندارند .
خلاصه شاه تصمیم گرفت بین علمای سنی و سید علوی مناظره ای در حضور خودش  برگزار نماید. مجلس مناظره
بالاخره روز موعود فرا رسید ملکشاه با وزیر ورجال مملکت درجای خود قرار گرفتند علمای اهل سنت در سمت راست وعلمای شیعه در سمت چپ پادشاه جلوس نمودند .
مناظره اول :  کافر بودن صحابه پیامبر(ص)
دراین هنگام بزرگ علمای اهل سنت ملقب به شیخ عباسی رشته سخن را بدست گرفت واین چنین آغازکرد :
من تمی توانم با افراد مذهبی که تمامی صحابه ی رسول خدا (ص) را کافر میداند بحث وگفتگو کنم .
سید علوی عالم شیعه  گفت :  آقاجان بفرمایید اینان چه کسانی هستند که تمامی صحابه را کافر میدانند؟
عباسی شما شیعیان .  علوی گفت : این گفته شما خلاف واقع است آیا مگر حضرت علی (ع) وعباس وسلمان و ابن عباس ومقداد وابوذر رضی اله عنهم وغیر ایشان از صحابه نبوده اند ؟ آیا ما شیعیان همه آنها را کافر میدانیم؟
عباسی : مقصود من از همه صحابه ابوبکر وعمر وعثمان وپیروانشان  میباشند.
علوی گفت : شما با تناقض گویی خود سخن خودت را نقض کردید مگر درعلم منطق بیان نشده که موجبه ی جزئیه نقیض سالبه ی کلیه است ؟  شما اول میگویید که شیعه همه صحابه را کتفر میدانند بعد میگویید که بعضی از صحابه را؟
عالم شیعه آنگاه اضافه کرد : بنابراین آقای عباسی ثابت شد ! که گفته ی شما شیعه تمامی صحابه پیامبر(ص) را کافر میداند کذب محض بوده ویک دروغ آشکار است .
مناظره دوم : دشنام دادن به صحابه پیامبر (ص)
عباسی که در اینجا خود را در برابر منطق علوی عاجز و زبون می بیند وپاسخی نداشت که بدهد چهره اش از شرم سرخ شده وگفت : ولی آیا شما شیعیان ، ابوبکر وعمر وعثمان را لعن ودشنام نمی دهید ؟
علوی : در میان شیعیان عده ای هستند که آنها را ناسزا می گویند وعده ای نمی گویند.
عباسی : شما از کدام دسته اید ؟    علوی : من اهل دشنام و ناسزا نیستم اما به نظر من کسانی هم که آنها را دشنام میدهند دلیل منطقی دارند وسب وشتم این سه نفر نه فقط هیچگونه ایرادی ندارد وباعث کفر وارتداد نمی شوند بلکه گناه صغیره هم بحساب نمی آید . (1)
عباسی روبه شاه کرد وگفت : اعلی حضرت توجه فرمودند که این مرد چه میگوید ؟
علوی گفت : آقای عباسی ! درسخنان خود شاه را طرف مخاطب قراردادن مغالطه ای بیش نیست ، شاه ما را جهت بحث ومناظره توام با اقامه دلیل وبرهان در اینجا گرد هم آوردند نه برای توسل به زور و قوه ی قهریه !
شاه گفت : آقای علوی راست می گوید ، شما چه جوابی دارید آقای عباسی ؟
عباسی : پر واضح است کسی که صحابه را دشنام بدهد وبه آنها ناسزا بگوید مرتد وکافر است .
علوی این معنا در نزد شما واضح است نه در نزد ما ، بگوئید ببینم شما با اجتهاد وبرهان خودتان چه دلیلی برکفر دشنام دهنده ی صحابه ( این سه نفر) دارید؟
آیا شما قبول ندارید کسی را که رسول خدا (ص) لعنت کرده مستحق لعنت کردن باشد ؟
عباسی :  چرا قبول دارم .  علوی : پیامبر اکرم (ص) ابوبکر وعمر هر دو را لعنت فرموده است .
عباسی : درکجا پیامبر آنهارا لعنت کرده ؟ این نسبت دروغ دادن به رسول اله (ص) است پناه می بریم به خدا از چنین افترا !!    علوی گفت : درکتابهای اهل سنت آمده است که پیامبر(ص) سپاهی را به سرکردگی اسامه بن زید فراهم نمود وابوبکر وعمر را جزو افراد آ« سپاه قرار دادسپس فرمود : خدا لعنت کند کسی که از سپاه اسامه تخلف ورزد ودرآن شرکت ننماید. ومسلما ابوبکر وعمر به تصدیق تمام کتب وسیره ها وتواریخ هردو از سپاه اسامه تخلف ورزیدند ودر آن شرکت ننمودند، بنابراین لعنت پیامبر(ص) شامل حال آن دو گردید وهرکسی را که پیامبر لعنت کند مسلمانان نیز می تواند او را لعنت نمایند.
در این هنگام شاه روبه وزیرش کرد وگفت : آیا گفته های علوی صحیح است؟   وزیر گفت : بلی قربان تاریخ نویسان اینچنین نوشته اند . (2)
علوی به سخنان خود ادامه داد وگفت : گذشته اینها اگر لعن ودشنام صحابه پیامبر حرام وسبب کفر وارتداد میشود شما چرا معاویه را کافر نمیدانید وچرا حکم به فسق و فجورش نمی دهید ؟ درحالی که همین معاویه مدت 40 سال حضرت علی (ع) را لعن وناسزا گفت وبعد از او نیز دشنام وهتک آن حضرت تا 70 سال ادامه داشت !
درحالیکه پیامبر فرمودند : هرکس علی را دشنام دهد مرا وخدا را دشنام داده است .(3)
مناظره سوم : جمع آوری قرآن
عباسی گفت :» یکی از بدعتهای شما شیعیان این است که قرآن را قبول ندارید !  علوی : خیر ! بلکه این از بدعتهای خود شما است که عملا قرآن را قبول ندارید بدلیل اینکه خودتان می گویید که قرآن را عثمان جمع آوری کرده  ومن از شما می پرسم : آیا پیامبر(ص) تا این اندازه نسبت به محافظت از قرآن ودستورات الهی دور اندیش نبود و از این عمل ابتکاری عثمان پس از خود وامثال عثمان ، جاهل وبی اطلاع بود ولازم نمی دید که قرآن را جمع کند تا اینکه باید عثمان بعدا بیاید وآنرا گردآوری نماید؟  واز طرفی چگونه می توان پذیرفت که قرآن درحیات رسول خدا (ص) جمع آوری نشده درحالی که خود ایشان به اصحاب وقومش مکرر می فرمود قرآن را ختم کنید ویا می فرمود که هرکس یک ختم قرآن کند فلان ثواب را خواهد داشت . آیا این معقول است که حضرتش امر به ختم قرآنی بفرماید که هنوز جمع آوری نشده است ؟  واِا تمامی مسلمانان در وادی ضلالت بسر میبردند تا اینکه آقای عثمان آمد وآنها را از این گمراهی نجات داد؟
شاه خطاب به وزیرش : آیا این گفته های علوی صحت دارد وسنیها معتقدند که جمع آوری قرآن بدست عثمان صورت گرفته است ؟   وزیر : آری اعلی حضرتا !  مفسرین وتاریخ نویسان اینچنین برای ما نقل کرده اند> علوی در ادامه سخنانش گفت : اعلی حضرت مستحضر باشند که شیعه را عقیده بر آن است که قرآن همانگونه که اکنون ملاحظه می فرمایند در زمان حضرت رسول (ص) جمع آوری گردیده نه یک حرف کم ونه یک حرف زیاد . (4)
ولی سنیها میگویند که درقرآن کم وزیاد شده ودستکاری ها درآن رخ داده ، تقدیم وتاخیر گشته وبالاخره رسول خدا (ص) آنرا گردآوری نکرده بلکه اینجناب عثمان است زمانی که به حکومت رسید وامیر شد اقدام به جمع آوری آن نموده است .
مناظره چهارم :  بطلان خلافت سه گانه
سخنان علوی بدین جا که رسید عباسی گویا جان تازه ای گرفت فرصت را غنیمت شمرده گفت : اعلی حضرت ! آیا مسموع خاطر افتاد که این مرد چه می گوید؟ عثمان را خلیفه نمی داند بلکه او را امیر می خواند؟!
علوی گفت : آری ! عثمان خلیفه نبود .   شاه : چرا وبه چه دلیل ؟
علوی : زیرا شیعه اصل خلافت هر سه نفر ابوبکر وعمر وعثمان را باطل وناحق میداند.
شاه با تعجب تکرارکرد : چطور ؟ نفهمیدم ! ... چرا ؟  
علوی : زیرا عثمان توسط شورای شش نفری که عمر آنها را معین کرده بود به حکومت رسید و تازه از جمع شش نفر تنها دو یا سه نفر به او رای دادند و تمام افراد شورا وی را انتخاب نکردند. بنابراین قانونی بودن خلافت عثمان مستند به عمر است واز طرفی عمر نیز خود به وصیت ابوبکربه حکومت رسید وقانونی او تنها مستند به یکنفر که ابوبکر باشد گردید وخود ابوبکر توسط یک گروه کوچک با زور و ارعاب انتخاب وحکومت را بدست گرفت وخلاصه قانونی بودن خلافت ابوبکر مستند به اسلحه وقوه ی قهریه گردید وبدین جهت عمر در حق او گفت : بیعت کردن مردم با ابوبکر امری تصادفی وکاری بی رویه بوده ویکی از کارهای زمان جاهلیت پیش از اسلام بشمار میرود. خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ بدارد واز آن به بعد هرکس بدین شیوه انتخاب شد او را بکشید ! (5)
بعلاوه همین ابوبکر بود که گفت : مرا رها کنید واز من دست بردارید با وجود علی (ع) در میان شما من سزاوار این مقام نیستم . بدین جهت شیعه معتقد است که خلافت این سه نفر از ریشه و بنیاد باطل است .
شاه خطاب به وزیرش : ای مطالب علوی درباره ی ابوبکر وعمر صحت دارد؟
وزیر : آری ، تاریخ نویسان این چنین نقل کرده اند. (6) شاه  پرسید :  دراین صورت به چه جهت ما این سه نفر را بزرگ می شماریم وبرای آنها احترام قائلیم ؟   وزیر گفت : به جهت متابعت از پدران ونیاکان شادروان خودمان می باشد.
دراینجا علوی رو به ملکشاه کرد وگفت : اعلی حضرت از آقای وزیر سئوال بفرمایند آیا انسان باید از حق پیروی کند یا از پدران واقوام خود؟    آیا مگر تقلید از گذشتگان درست نقطه ی مقابل حق نیست ومصداق آیه کریمه ی خداوند متعال نمی باشد که می فرماید: ((آیه 23 سوره زخرف ))  مشرکان گفتند پدران ما همین راه رفتند وما از آنها پیروی می کنیم .
مناظره پنجم :  تنها خلیفه ی برحق حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است
ملکشاه خطاب به علوی : چنانچه این سه نفر هیچکدام خلیفه پیامبر نبوده اند پس دراین صورت چه کسی خلیفه ی رسول خدا بوده است ؟
علوی پاسخ داد : تنها خلیفه ی برحق رسول خدا (ص) همانا امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب (ع) میباشد.
شاه : به چه علت ایشان تنها خلیفه هستند؟
علوی : بعلت اینکه پیامبر بدستور خدا ایشان را خلیفه وجانشین بعد از خود قراردا چنانکه در بسیاری از جاها ومناسبتهای گوناگون به این معنی آشکارا تصریح فومرده است (7)  آیه سوره ی شعرا آیه 214
از آن  جمله زمانی بود که مردم را درمحلی میان مکه ومدینه بنام غدیر خم جمع کرد ودست حضرت علی (ع) را گرفته بلند نمود وخطاب به مسلمانان فرمود :  من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه وعادمن عادا وانصر من نصره واخذل من خذله یعنی > هرکسی که مولی وصاحب اختیار اوهستم این علی نیز مولی وصاحب اختیار اوست (8)
آنگاه پیامبر(ص) دست بدعا برداشت وگفت : پروردگارا هرکس از او (علی) پیروی کرد اورا یاور ودوست بدار وهرکس از او متابعت ننمود لطف ورحمتت را از او دریغ بدار وآنکس که وی را یاری کرد یاری و آنکس که از او کناره گرفت از رحمت خود دور بگردان.
حضرت سپس از روی منبر به زیر آمد وبه جمعیت مسلمانان که تعداد ایشان درآن وقت بنابر نقل تواریخ بیش از 120 هزار نفر بود فرمود که مسلمانها بیایند وعلی (ع) را بنام امیر المومنین بخوانند وبر او سلام کنند، بدستور حضرت بی درنگ یکی پس از دیگری نزد علی (ع) می آمدند و میگفتند : السلام علیک یا امیر المومنین :  از جمله ابوبکر وعمر بحضور مولی آمدند وبا لقب امیر المومنین بر او سلام نمودند و عمر گفت  >  خوشا باد تو را ای فرزند ابوطالب تو از هم اکنون مولای من وتمام مومنین بوده وخواهی بود. (9)
بنابراین تنها خلیفه ی شرعی وبرحق رسول خدا (ص) بدرستی امام علی بن ابی طالب (ع) می باشد.
شاه  خطاب به وزیرش : آیا سخنان علوی صحت دارد ؟
وزیر : آری ! مفسران وتاریخ نویسان آنرا نوشته اند ، ملکشاه : بسیار خوب ، مطلب دیگری عنوان نمایید.
مناظره ششم : تحریف قرآن
عباسی عنوان دیگری را دربارهی قرآن مطرح کرد و گفت : شیعه می گوید که قرآن تحریف ودستکاری شده است ، علوی پاسخ داد : قضیه درست عکس آن است ، این درمیان شما اهل سنت مشهور است که قرآن تحریف شده است ،   عباسی :  ای یک دروغ شاخدار وکذب محض است ،   علوی : آیا مگر شما درکتابهایتان روایت نکرده اید که آیاتی درباره غرانیق بر پیامبر نازل شده بود وبعدا  آن آیات از قرآن حذف واسقاط گردید؟!
شاه خطاب به وزیر: آیا این ادعا صحیح است ؟  وزیر بلی قربان ! درتاریخ آنرا گفته اند. (10)
شاه :  دراین صورت چگونه می توان به یک قرآن دستکاری شده اعتماد کرد ؟
علوی : اعلی حضرت مستحضر باشند که ما به این مطالب معتقد نیستیم بلکه این عقیده اهل سنت وجماعت است وثابت شد که قرآن در نزد ما مورد اعتماد بوده ونزد سنی ها مورد قبول واعتماد نیست .
عباسی : علمای شما نیز درکتابهایتان از این قبیل روایات را نقل نموده اند ،   علوی : تمامی آن روایات جعلی وساخته وپرداخته دشمنان شیعه بوده که می خواستند از این طریق شیعه را بدنام کنند . سند و راویان اینگونه اخبار واحادیث از نظر ما هیچگونه ارزشی نداردوچنانچه این قبیل تحریفات از کسی نقل شود برای ما سندیت ندارد ومورد قبول نخواهد بود.  آری ! مذهب ما وعلمای ما هرگز مانند شما نمی گویند که خداوند العیاذ بالله  درباره ستایش بتها آیاتی نازل کرده ومی گوید  بتهای ( غرانیق ) مقامی بس بزرگ دارند که از آنها امید شفاعت میرود!  ملکشاه بسیارخوب مطالب دیگری مطرح کنید .

مناظره هفتم : جسم بودن خداوند (العیاذ بالله) مانند انسان !
علوی : سنیها نسبتهایی به خدا روا میدارند که هرگز لایق ساحت مقدس وجلالش نیست .
عباسی : مثلا چه نسبتهایی ؟ >  علوی : آنها می گویند که خدا جسم است ومانند انسان می خندد وگریه میکند ، دست وپا دارد ، چشم وصورت دارد ، و بر الاغ سوار شده به آسمان دنیا فرو می آید ودر روز قیامت پای خود را داخل جهنم می نماید. ((11)) درتفسیر فخر رازی درسوره انعام آیه 103 سوره یونس آیه 26 سوره قیامت آیه 22و23 درکتاب صحیح بخاری ج 4 کتاب الرقاق ص 92 باب الصراط جسر جهنم و ج 1 ص 100 وغیره...
عباسی : مگر چه اشکالی دارد ؟ این قرآن است که بطور صریح میگوید وجاء ربک : یعنی خدای تو در روز قیامت می آید. ودر جای دیگر میفرماید یوم یکشف عن ساق یعنی در روز قیامت پرده از روی ساق خدا برداشته میشود ونیر می فرماید یدالله فوق ایدیهم یعنی دست خدا بالای تمام دستهاست ودراخبار سنت آمده است که خدا پای خودرا وارد جهنم خواهد کرد!  (12 و 13و14 )) سوره فجر آیه 22 سوره قلم آیه 42 سوره فتح آیه 10
علوی : درنزد ما آنچه از این قبیل احادیث وارد شد تماما باطل وکذب محض است زیرا ابوهریره وهم قماشان او که اینگونه اخبار را جعل میکنند به رسول خدا (ص) دروغ افترا می بندند وخود عمر ابوهریره را از نقل حدیث منع نموده وبشدت تادیب کرد .    شاه خطاب به وزیر : >  راستی عمر ابوهریره را از نقل حدیث جلوگیری نمود ؟
وزیر آری ! طبق نوشته تاریخ نویسان عمر این کار کرده است . (15) کتاب صحیح مسلم ج1 ص 34 - شرح ابن ابی الحدید ج1 ص 360 وج 4 ص 63
شاه : در این صورت چرا ما به احادیث ابوهریره اعتماد می کنیم ؟  وزیر : قربان بجهت این است که علمای ما روایتهای او را پذیرفته اند.
شاه : بنابراین لازم می آید که علمای ما از عمر داناتر باشند زیرا عمر بخاطر اینکه ابوهریره از قول رسول خدا دروغ می بافت وحدیث جعل میکرد او را از این کار منع نمود ولی علمای ما به روایتهای دروغین او عمل میکنند.

مناظره : هشتم  ظاهر وباطن قرآن
عباسی : بسیار خوب آقای علوی فرض کنیم روایتهایی که درباره خدا وصفات خدا از سنت رسیده جعلی ونادرست باشد ولی راجع به آیاتی که در قرآن آمده چه میگویید؟
علوی : قرآن کریم آیه های محکم ومتشابه وظاهر وباطن دارد ، درباره محکمات آنکه روشن وظاهر است به ظاهرش عمل می کنیم واما متشابهاتش لازم است که معنای آنرا به مقتضیات بلاغت درجهات مجاز یا کنایه یا تقدیر بگیریم وگرنه معنای آن نه عقلا ونه شرعا صحیح نخواهد بود.
مثلا اگر آیه وجاء ربک ( آیه 22 سوره فجر )) یعنی خدای تو در روز قیامت می آید به همان معنای ظاهرش بگیری با عقل وشرع هردو مخالت کرده ای زیرا که هم عقل وهم شرع هردو حکم میکنند که خدا در همه جا هست وهرگز از هیچ مکانی خالی نبوده ونخواهد بود ولی ظاهر آیه جسمیت خدا را بیان میکند وجسم چیزی است که به جا ومکان نیازمند باشد واین بدان معنا است که چنانچه خدا در آسمان باشد در زمین نیست واگر درزمین باشد در آسمان نخواهد بود واین تعبیر نه عقلا ونه شرعا صحیح نیست .
عباسی که در برابر پاسخ محکم ومنطقی متحیر واز جواب درمانده بود اندکی درنگ نمود وگفت : من گفته شمارا قبول ندارم وما باید به همان ظاهر آیات قرآن عمل نماییم.
علوی : دراین صورت با آیه های متشابه کلام خدا چه خواهید کرد؟ از طرفی شما نمی توانید به تمام ظواهر قرآن عمل نمایید وگرنه لازم می آید که این دوست شما شیخ احمد عثمان که درکنار شما نشسته است از اهل جهنم باشد؟!
(( نامبرده از علمای اهل سنت واز هردو چشم نابینا بود))
عباسی با تعجب : چرا ؟ به چه دلیل ؟   علوی : زیرا که خدای متعال درآیه 72  سوره اسراء می فرماید: کسی که در این دنیا کور باشد درآخرت نیز کور بلکه کورتر خواهد بود واز آنجایی که شیخ احمد امروز در دنیا کوراست درآخرت نیز کور وگمراهتر خواهد بود، جناب شیخ احمد ! آیا شما به این معنا راضی هستید؟
شیخ جواب داد: ابدا هرگز ،  معنای آیه این چنین نیست بلکه مراد از آن کسی است که از جاده حق منحرف گشته وراه ضلالت رفته باشد. >   علوی : بنابراین ثابت شد که انسان نمی تواند به همه ظواهر قرآن عمل نماید در اینجا بحث وجدال درباره معنای ظاهری قرآن بالا گرفت ، وعباسی دربرابر دلایل قاطع  وبراهین ساطع علوی بدون جواب می ماند تا با الاخره شاه دخالت کرد وگفت بحث دراین باره کافی است مطالب دیگری عنوان نمایید.
مناظره نهم :  عدم جبری بودن اعمال ما
علوی : یکی دیگر از دلیهای گمراه کننده وباطل بودن شما سنی ها درباره خدا این است کیگویید خداوند بندگان را بر  ارتکاب فعل حرام وادار میکند وسپس آنها را بر این عملشان به کیفر میرساند!
عباسی : این حرف صحیح است زیرا خدا در آیه 88 سوره نساء و آیه 87 سوره توبه میگوید :  خدا گمراه میکند
خدا بر دلهایشان مهر بی ایمانی میزند.
علوی : اولا اینکه می گویید که اینها درقرآن آمده جوابش این است همانطور که قبلا گفتیم قرآن مجاز وکنایه دارد وباید از راهش وارد شد ، مراد از ضلال وگمراهی درآیه این است که خدا انسان شقی را رها کرده  او را به حال خودش واگذار می نماید تا خود به گمراهی بیفتد واین معنا از قبیل گفته ماست که مثلا میگوییم دولت کشور را خراب کرد ومردم را بیچاره نمود، ومقصود این است که به درد مردم رسیدگی نکرد وبه خواسته های آنان وقعی ننهاد تا اینکه رو به تباهی وبدبختی کشیده شدند : وثانیا مگر سخن خدا را نشنیده ای که درآیه 28 سوره اعراف  می فرماید: خدا امر به کار زشت نمی نماید ویا در آیه3 سوره دهر می فرماید : ما به انسان هردو راه حق وباطل را نشان داده ایم وثالثا  این مطلب  عقلا صحیح نیست که خداوند بنده اش را امر به معصیت میکند سپس اورا جهت ارتکاب آن گناه کیفر بدهد!
ای عمل از مردم عوام و بیسواد هم سر نمی زند چه رسد از خدای بزرگ وحکیم ودادگر ، خدا از آنچه مشرکان وستمکاران درباره اش می گویند پاک ومنزه باشد.
مطلب بدین جا که رسید ملکشاه اظهار داشت : نه نه  هرگز امکان ندارد که خدا انسان را وادار به گناه نماید سپس او را بجرم ارتکاب گناه به کیفر برساند ای عین ظلم است وخدا از ظلم وستم مبرا وبدور باشد خداوند در آیه 182 سوره آل عمران می فرماید خداوند به بندگانش ستم روا نمیدارد ولی من گمان نمیکنم اهل سنت گفته عباسی را قبول داشته باشند؟  شاه :> به وزیر گفت آیا سنی ها به این معنا ملزم هستند ؟  وزیر  بلی قربان ! مشهور میان اهل سنت همین معنا است .  شاه : >  اینها چگونه برخلاف عقل سخن می گویند؟   وزیر : > قربان آنها در این باره استدلالات وتفسیرهایی دارند >  شاه : آنها هرچه استدلال وتاویل داشته باشند ویا درست کنند ای با عقل وخرد جور در نمی آید ومن نظر آقای علوی را کاملا تایید میکنم خداوند هرگز کسی را به عصیان وگناه اجبار نمیکند تا بعدا اورا به گناه به کیفر برساند.

مناظره دهم :  شک شخص پیامبر(ص) در نبوت خود (العیاذبالله) !

علوی به سخنان خود ادامه داد وگفت : مطالب دیگرآنکه سنی ها می گویند که پیامبرگرامی اسلام (ص) درنبوت ورسالت خویش شک وتردید داشته است !
عباسی : خیر ، هرگز چنین نیست ، این دروغ است ، یکدروغ شاخدار!
علوی : آیا شماها روایت نکرده اید که رسول خدا (ص) فرموده است : هر زمان که جبرئیل در نزول وحی برمن درنگ میکرد گمان میکردم که بجای من بر عمربن الخطاب نازل شده است ، باتوجه به اینکه در آیه های بسیاری از قرآن می فرماید که خداوند بر نبوت ورسالت پیامبرش حضرت محمد (ص)  از حبیب ورسول خود عهد وپیمان گرفته است .
ملکشاه خطاب به وزیر : آیا گفته علوی حقیقت دارد ؟ آیا این حدیث در کتاب اهل سنت آمده است ؟
وزیر : آری قربان  این مطلب در برخی از کتابهایشان مانند کتاب شرح النهج ابن ابی الحدید ج 12 ص 178  کتاب المسترشد طبری ص 185 - کتاب روائع من حیات الائمه (ع) علی محمد علی دخیل ج 2 ص 72  وجود دارد.
شاه با ناراحتی این عین کفر است دراین صورت ما چگونه به پیامبری که خود به رسالت خویش شک وتردید داشته ایمان داشته باشیم ؟!  عباسی : این روایت را باید تفسیر کرد .  علوی : چگونه می توان این روایت راتفسیر نمود؟
مناظره یازدهم : پیامبروتماشای نوازندگان و رامشگران در مسجد ؟

علوی اضافه کرد : دیگرآنکه اهل سنت درنوشته هایشان نقل میکنند که پیامبر(ص) عایشه را بردوش خود تکیه میداد ونوازندگان ورامشگران رادر مسجد خود تماشا میکردند آیا این عمل واین حرکت درخور شان ومقام رسول خداست ؟!    آنهم درخانه خدا؟!   عباسی : >>  این کار چه عیبی دارد ؟ >   علوی : ببینم تو که یک فرد عادی هستی این کار را میکنی ؟ آیا همسر وناموست را جهت تماشای رقاصان وطبل زنان در منظر عام مردم آنهم در مسجد بر دوش خود تکیه میدهی ودربغل میگیری ؟

شاه : مسلما کسی که یک ذره حیا وغیرت داشته باشد راضی به این حرکت شنیع وشرم آور نمی شود چه رسد به رسول الله (ص)  که مجسمه غیرت وایمان است ، چگونه چنین عملی از آن وجود مقدس صادر میگردد؟  آیا در کتابهای اهل سنت به آن تصریح شده ؟  وزیر :  بلی قربان در برخی از کتابهایشان این مطلب آمده است .

(( کتاب صحیح بخاری - کتاب العیدین باب دوم در کتاب الجهاد والسیرباب الدرق - مسند احمد ج 6 ص 84 مشکل الآثار طحاوی ج1 ص 117 و غیره ... ))

علوی : اعلی حضرت توجه فرمودند چگونه اهل سنت به این قبیل خرافات معتقد و پایبند هستند؟

عباسی : این کدام خرافات ؟  علوی : >  برای شما ثابت کردم که شما ها معتقدید که : اولا - خدا مانند انسان دارای دست وپا وحرکت وسکون می باشد ثانیا : قرآن تحریف شده و کم زیادی دارد ثالثا : پیامبر (ص) گاهی العیاذ بالله کارهای بچگانه میکرد که حتی از مردم عادی سر نمی زند وسر عایشه را در برابر مردم بر شانه خود دربغل میگرفت وباهم نوازندگان را تماشا میکردند. را بعا: پیامبر(ص) در پیامبری خود شک وتردید داشت  خامسا : تمامآن کسانی که پیش از حضرت علی (ع)  به حکومت رسیدند با زور وشمشیر به این مقام دست یافتند وهیچ کدام کارشان شرعی نبود.

سادسا : کتابهایتان از امثال ابوهریره ی دروغگو ولاف زن و هم قماشهای او نقل حدیث میکنند وبسیاری از یاوه های دیگر.


مناظره دوازدهم : نسبتهای ناروا به خاتم انبیاء (ص)

علوی گفت : وانگهی به شخص حضرت محمد (ص) نسبتهای ناروایی میدهند که اینگونه نسبتها به افراد عادی دادن هم جایز نمی باشد .  عباسی :>> مثلا چه نسبتهایی ؟؟  علوی :> مثلا میگویند که سوره عبس وتولی درشان حضرت محمد (ص)  نازل شده است . (( تفسیرالدرالمنثور سیوطی وسایرتفاسیراهل سنت ذیل سوره مبارکه ))

عباسی : این چه اشکالی دارد ؟    علوی : > اشکال آنجا است که خداوند متعال که درباره پیامبر خود در سوره (ن) آیه 4 یا رسول الله توخلق عظیم وبس بزرگی داری  ونیز در آیه 107 سوره انبیاء می فرماید:  ماتورا تنها رحمتی جهت عالمیان برانگیخته ایم.

آیا این معقول است پیامبری که خدا اورا صاحب خلق عظیم ورحمت عالمیان معرفی کرده واین چنین تجلیلی نموده آن رفتار ناهنجار وغیر انسانی را نسبت به یک فرد مسلمان ونابینا روا بدارد؟

شاه گفت : خیر هرگز تصور نمی شود که این حرکت نامعقول از پیامبر رحمت ورسول انسانیت سر زده باشد ، آقای علوی خودتان بفرمایید این سوره درباره چه کسی نازل شده است ؟

علوی : < در روایات صحیحی که از اهلبیت (ع) و خاندان مهبط وحی که قرآن درخانه ایشان نازل شده آمده است که شان نزول این سوره درباره عثمان بن عفان بوده هنگامی که ابن ام مکتوم عاجز ونابینا بر او وارد شد و عثمان به او ترش کرد و روی خود را از او برگردانید.  دراین میان یکی دیگر از علمای شیعه بنام سید جلال الدین که درمجلس حضورداشت وارد گفتگو شد واظهار داشت : اجازه بدهید داستانی که دراین رابطه با این سوره برایم رخ داده عرض کنم :

روزی در برخورد با یکی از کشیشان مسیحی به من گفت : پیامبر ما حضرت عیس از پیامبر شما حضرت محمد (ص)  خیلی افضل وبالاتر است ، گفتم چطور ؟ گفت : پیامبر شما ترشرو و بداخلاق بود ونسبت به افراد عاجز ونابینا روش غیر انسانی داشت واز آنها رو برمیگردانید درحالی که عیس پیامبر ما نرمخو واخلاق عالی داشت وکور مادر زاد وپیسی را شفا می بخشید.    درجوابش گفتم : اینطور نیست آقای مسیحی ! ما شیعیان را عقیده برآن است که این سوره (عبس ) درباره ی عثمان بن عفان آمده است نه رسول خدا (ص)  وپیامبر ما نیک خوی و دارای خلق عظیم وصفات حمیده مافوق تصور بوده است وخداوند متعال درباره ی او فرموده است : آیه 4 سوره (ن)  آیه 107 سوره انبیاء

کشیش مسیحی در پاسخم گفت : می این مطلب را دربغداد از یکی از خطبای مسجد شنیده ام !

علوی رشته سخن را ادامه داد وگفت : مشهور در نزد ما این است که داستان را برخی از راویان وجدان فروخته به رسول خدا (ص)  نسبت داده اند تا دامن عثمان را از لکه پاک نمایند.  آری! آنها به خدا وپیامبرش دروغ بستند تا خلفا وفرمانروایشان را از این نواقص منزه بدارند.

شاه بسیار خوب مطلب دیگری را مطرح کنید.


برچسب ها: مناظره علمای شیعه با یکی از علمای سنی،
[ دوشنبه 8 خرداد 1391 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
از کدام مرجع، تقلید می کنید؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


علمای شیعه

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

سایت مراجع تقلید

 آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله لطف الله صافی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید

اهل بیت