تبلیغات
علمای شیعه

علمای شیعه
قالب وبلاگ
24 آبان‌ماه سال 1360 هجری شمسی، روزی است كه عالم فرزانه و مفسر بزرگ علامه طباطبایی دیار فانی را به سوی سرای باقی ترك كرد؛ عالمی كه همیشه از ابدیت سخن می‌گفت و با فنای در خدای خویش و آنچه خدایی بود، باقی شد.


24 آبان‌ماه سال 1360 هجری شمسی، روزی است كه عالم فرزانه و مفسر بزرگ علامه طباطبایی دیار فانی را به سوی سرای باقی ترك كرد؛ عالمی كه همیشه از ابدیت سخن می‌گفت و با فنای در خدای خویش و آنچه خدایی بود، باقی شد.

امام راحل(ره) در پیام تسلیت خود به همین مناسبت فرمودند: «من باید از این ضایعه‌ای كه برای حوزه‌های علمیه و مسلمین حاصل شد و آن رحلت مرحوم علامه طباطبایی است، اظهار تاسف كنم و به شما ملت ایران به‌ویژه حوزه‌های علمیه تسلیت عرض كنم.»(1)

به گزارش ایسنا، آنچه در پی می‌آید گوشه‌ای از زندگی و ابعاد شخصیتی این عالم ربانی به نقل از نزدیكان ایشان است كه در سالروز وفات علامه نقل می‌شود:

در آخرین روز سال 1321 هجری ‌قمری (مقارن با سال 1281 هجری ‌شمسی) ستاره‌ای درخشان در آسمان سلسله جلیل‌القدر سادات طباطبایی تبریز هویدا شد و خداوند به سیدمحمد قاضی طباطبایی فرزند پسری هدیه داد كه نامش را سیدمحمدحسین گذاشت؛ حكیم عارفی كه بعدها بسیاری از انسان‌ها، از چشمه جوشان حكمت و معرفتش جرعه‌های جان‌بخش نوشیدند. هنوز پنج سال از عمر سیدمحمدحسین نگذشته بود كه مادرش را از دست داد. پدر سعی كرد غم مادر را از دل محمدحسین و دیگر فرزند كوچكترش، محمدحسن، بزداید، ولی نمی‌دانست كه چهار سال بعد، درگذشت خود او، غم فرزندان را دوچندان خواهد كرد.

سیدمحمدحسین همان‌طور كه روش درسی آن روزها بود، به فراگیری قرآن پرداخت و سپس از سن 9 سالگی به مدت شش سال به همراه برادرش، از ادیبی به نام شیخ محمدعلی سرائی،‌ كتاب‌هایی چون گلستان، بوستان، نصاب‌الصبیان، انوار سهیلی، تاریخ عجم، منشات امیرنظام و ارشاد الحساب را فرا گرفت و علاوه بر آن، زیر نظر میرزاعلی نقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. ایشان پس از طی دوران تحصیل در مكتب‌خانه، راهی مدرسه طابیه تبریز شد تا تحصیلات خود را در علوم دینی دنبال كند. در همان ایام، وقتی 23 سال بیشتر نداشت، تصمیم به ازدواج می‌گیرد. از یكی از بستگانش خواستگاری می‌كند و چون فامیل بودند، با این ازدواج موافقت می‌كنند. یك سال بعد از ازدواج بود كه سیدمحمدحسین مزه پدر شدن را می‌چشد و اسم فرزند اولش را، محمد می‌گذارد.

سیدمحمدحسین و برادرش سیدمحمدحسن در سال 1304 هجری ‌شمسی تحصیلات مقدماتی را در مدرسه طالبیه تبریز به پایان رساندند. اما روح پرعطش آنان هنوز سیراب نشده بود. دختر علامه طباطبایی می‌گوید: «یك روز حاج آقا می‌آید و به مادرم می‌گوید من دیگر در تبریز نمی‌توانم ادامه تحصیل دهم و برای بهره گرفتن از استادان بهتر، باید راهی نجف شویم، اما هزینه سفر نداشتند. وقتی مادرم می‌بیند حاج آقا ناراحت است، جهیزیه خود را می‌فروشد تا هزینه سفر تامین شود.» سیدمحمدحسین كه هزینه‌ سفرش تامین شده بود، زمین‌های زراعی و كارهای كشاورزی‌شان را به یكی از هم‌آبادی‌هایشان سپرد و عازم «نجف» شد تا تحصیلات خود را تكمیل كند، البته حالا دیگر تنها نبود و هر دو برادر ازدواج كرده بودند. به این ترتیب، هر دو خانواده به همراه كربلایی قلی و سلطنت خانم (خادم و خادمه‌شان) عازم سفر می‌شوند و در خانه‌ای كوچك در محله «عماره» نجف ساكن می‌شوند و زندگی جدیدی را آغاز می‌كنند.

اما بعد از گذشت مدتی، فرزند یك و نیم ساله‌شان (سیدمحمدحسین 24 ساله و همسر 19 ساله‌اش) به مرض سختی مبتلا می‌شود و از دنیا می‌رود.

روزی مادر داغدیده بغضش تركید و به همسرش گفت: «آقا! یاد محمد لحظه‌ای مرا رها نمی‌كند. دلم برای كودك خردسالم خیلی تنگ شده. جز چند نفر هیچ‌كس حتی مرگ او را هم به ما تسلیت نگفت. بیا برگردیم. این جا دیار غربت است و ما هیچ‌كس را نداریم. چطور می‌توانیم این همه سال اینجا بمانیم؟» صدای در، مادر داغدیده را ساكت كرد، سید صدا زد: «آمدم» و با عجله به سمت در دوید. با باز شدن در،‌ «سید میرزاعلی قاضی طباطبایی» وارد شد. او یكی از پسرعموهای محمدحسین بود كه مدت‌ها پیش به قصد تحصیل به نجف آمده بود. زن و شوهر از دیدن یك آشنا در دیار غربت بسیار خوشحال شدند. آقا میرزاعلی خیلی خودمانی با سید و همسرش برخورد كرد. آنها ساعاتی را با هم گذراندند و از دوران كودكی و زندگی‌شان در تبریز و خاطره‌ها گفتند. یادآوری این خاطره‌ها، درد و غم این زوج جوان را كاهش داد. بعد از ساعتی میرزا عصایش را برداشت و قصد رفتن كرد. سید و همسرش نیز به رسم بدرقه او را همراهی كردند. دو سه قدم مانده به در، آقا میرزا علی رو به همسر سید كرد و گفت: «دختر عمو!‌ این بار فرزندت می‌ماند، پسر است و نامش هم عبدالباقی است.» و با این حرف، خداحافظی كرد و رفت. چند ماه بعد بود كه همسر سید، باردار شد.

به نقل از علامه آمده است «هنگامی كه در نجف اشرف به درس و بحث اشتغال داشتم یكی از روزها مرحوم قاضی به من برخورد كرد و بدون مقدمه گفت: اگر طالب دنیایی نماز شب و اگر طالب آخرتی نماز شب بخوان. همین دیدار و گفت‌وگوی كوتاه منشاء آشنایی من با استاد شد... قبل از آن كه به محضر وی بار یابم، خود را از كتب فلسفی و آثار معقول بی‌نیاز می‌دیدم و پیش خود می‌گفتم اگر مرحوم ملاصدرا هم بیاید، مطلبی فوق آنچه من فهمیده‌ام عرضه نخواهد كرد. ولی پس از بهره‌مند شدن از دیدار این استاد بزرگوار، به یكباره احساس كردم گویا تا كنون از حكمت و فلسفه چیزی عایدم نشده و از اسفار حتی یك كلمه هم نفهمیده‌ام.» این برخورد جالب، علامه طباطبایی را وارد مرحله تازه‌ای از زندگی كرد و سیر و سلوك عارفانه وی آغاز شد.

*سیدحسین بادكوبه‌ای؛

علامه در زادگاه خود، در ریاضیات «ارشادالحساب» و در فلسفه و كلام «اشارات و كشف‌المراد» را خوانده بود. اما این دو كتاب، ذوق بالای علامه را كفاف نمی‌داد، تا اینكه در نجف با حكیمی برخورد كرد كه از بزرگان فلسفه و استادان صاحب‌نظر این دو رشته بود. این حكیم معروف «سیدحسین بادكوبه‌ای» بود كه توانست علامه را با حقیقت حكمت، به ویژه تفكر فلسفی، آشنا كند و باعث شود او در عرض شش سال، «منظومه‌ی» سبزواری و «اسفار و مشاعر» ملاصدرا و دوره «شفای» بوعلی و «اخلاق» ابن مسكویه را بخواند.

« ...سیدحسین باد كوبه‌ای پیشنهاد كرد، ریاضیات بخوانم و در همین راستا به درس مرحوم سیدابوالقاسم خوانساری كه ریاضیدان زبردستی بود حاضر شدم و یك دوره حساب استدلالی، هندسه مسطحه و فضایی و جبراستدلالی را فرا گرفتم.»

*بازگشت به وطن؛

روزهایی كه علامه و برادرش در نجف می‌گذراندند، به سختی سپری می‌شد. گذران زندگی برای دو برادر كه حاضر نبودند از سهم امام هم استفاده كنند، سخت و طاقت‌فرسا بود. دیگر ماندن نه مصلحت بود و نه امكان داشت. اوضاع كشاورزی و زمین‌هایشان، حسابی به هم خورده بود. به همین جهت، علامه طباطبایی و برادرش بلافاصله راهی ایران و دیار آبا و اجدادیشان – شادآباد تبریز – شدند و تا 10 سال در وطن خویش ماندند. در این مدت با تلاش طاقت‌فرسا زمین‌های رهاشده و باغ‌های مخروبه را آباد كردند. طی این مدت، به امور روستاها و زندگی مردم نیز رسیدگی می‌كردند و به كمك نیازمندان می‌شتافتند.

*دلتنگ آموختن؛

علامه در كنار همه این كارها و مشكلاتی كه وجود داشت، مطالعه و تحقیق را رها نكرده بود و رساله‌های علمی می‌نوشت. گاهی كه یاد نجف و گنبد و بارگاه حضرت علی(ع) می‌افتاد، دلش برای درس و آموختن علم،‌ حسابی تنگ می‌شد و نمی‌دانست چه باید بكند.

*هجرت به قم؛

علامه طباطبایی بالاخره تصمیمش را می‌گیرد: « ... همزمان با آغاز سال 1325 هجری ‌شمسی وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یكی از بستگان وارد شدیم، ولی به زودی در كوچه یخچال قاضی در منزل یكی از روحانیون اتاقی دو قسمتی كه با نصب پرده قابل تفكیك بود اجاره كردیم. این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اتاق‌ها انبار آب شرب بود كه در صورت لزوم بایستی از در آن به داخل خم می‌شدیم و ظرف آب را پر می‌كردیم، چون خانه فاقد آشپزخانه بود، پخت و پز هم در داخل اتاق انجام می‌گرفت.»

*«قاضی» معروف؛

اولین روزی كه برای تدریس پا به كلاس حوزه گذاشت، جمعیتی حدود صد نفر منتظر او نشسته بودند. كم كم شیفتگی و علاقه طلاب به او، به حدی رسید كه بعضی از آن‌ها حجره‌های مدرسه را ترك و در اطراف خانه‌اش اتاقی اجاره می‌كردند تا به او نزدیك‌تر باشند. هر روز یكی دو ساعت به غروب مانده به سراغش می‌رفتند و تا پاسی از شب حرف‌هایش را می‌شنیدند. كم‌كم آوازه سیدمحمدحسین قاضی بیشتر شد و همه «قاضی» معروف را شناختند. اما خود علامه برای آنكه لقب استادش، مرحوم آیت‌الله سیدمیرزاعلی قاضی فقط به استاد منحصر باشد و برای حفظ احترام، نام او را از خود برداشت و ترجیح داد به اسم طباطبایی خوانده شود.

*شاهكار علامه طباطبایی؛

علامه طباطبایی، در سال 1333 هجری ‌شمسی نگارش تفسیرالمیزان اثر بزرگ خویش را آغاز كرد و 17 سال طول كشید تا آن را به پایان برساند؛ اثری جالب و دلنشین كه نظیر آن تا به حال نوشته نشده است. به عقیده آیت‌الله العظمی خویی، علامه برای نوشتن این اثر، خود را تصفیه كرده بود. شهید مطهری هم می‌گوید: «همه تفسیرالمیزان با فكر نوشته شده... من معتقدم بسیاری از این مطالب از الهامات غیبی است. كمتر مشكلی در مسائل اسلامی و دینی برایم پیش آمده كه كلید حل آن را در تفسیرالمیزان پیدا نكرده باشم.»

*مباحثه با پروفسور كربن؛

یكی از اثرات ماندگار علامه، مباحثات وی با پروفسور كربن استاد دانشگاه و اسلام‌شناس غربی بود. مباحثه بین پروفسور كربن و علامه طباطبایی از سال 1336 هجری ‌شمسی شروع شد و بیش از 20 سال ادامه پیدا كرد كه نتایج این مباحثات به چهار زبان فارسی، عربی، فرانسه و انگلیسی منتشر شده است. روزی علامه در بین صحبت‌هایش به پروفسور گفت: « ... در اسلام هر وقت انسان حالی پیدا كند، می‌تواند خدا را بخواند. چون همه مكان‌ها بدون استثناء محل عبادت است. اما در دین مسیح این طور نیست. عبادت حتما باید در وقت معینی (روز یكشنبه) و در مكان معینی (كلیسا) انجام شود؛ در غیر این صورت باطل است. او باید تا روز یكشنبه كه كلیسا باز می‌شود صبر كند.» پروفسور كربن جواب داد: «بلی، این اشكال در دین مسیح وجود دارد.» علامه طباطبایی ادامه داد: « هم‌چنین در دین مسیح خدا اسماء حسنا ندارد و جز الفاظ خدا،‌ اله و اب نام دیگری ندارد.»

*دیگر برنمی‌گردم؛

روزهای آخر زندگی پربار علامه طباطبایی فرا رسیده بود و بیماری او را از پای انداخته بود. وقتی ایشان را از خانه به بیمارستان منتقل می‌كردند، رو به خانواده‌اش كرد و گفت: « من دیگر برنمی‌گردم». در بیمارستان هم همه كاركنان را تحت تاثیر قرار داده بود، تا جایی كه رییس بیمارستان می‌گفت: «علامه حافظه‌شان را در مورد مسائل دنیوی و مادی از دست داده‌اند و به مسائل مادی بی‌توجه‌اند، اما پیوندشان با خدا و عالم معنویت مستحكم‌تر شده است؛‌ انگار از ناسوت بریده و به ملكوت پیوسته‌اند»

... و بالاخره چند روز بعد 24 آبان‌ماه 1360 هجری ‌شمسی علامه كه همیشه از ابدیت سخن می‌گفت از این عالم خاكی رخت بر بست.

امام خمینی(ره) در پیام تسلیت خود به همین مناسبت فرمودند: «من باید از این ضایعه‌ای كه برای حوزه‌های علمیه و مسلمین حاصل شد و آن رحلت مرحوم علامه طباطبایی است،‌ اظهار تاسف كنم و به شما ملت ایران به‌خصوص حوزه‌های علمیه تسلیت عرض كنم.»

علامه از خود دو پسر و دو دختر به یادگار گذاشته است. فرزند ارشد ایشان سیدعبدالباقی به كارهای صنعتی مشغول است و سیدنورالدین در تبریز زندگی می‌كند. داماد اول ایشان آیت‌الله قدوسی است كه فرزند بزرگش در منطقه هویزه به شهادت رسید.

برچسب ها: عکس علامه طباطبایی و شهید مطهری،
[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
نظر سنجی
از کدام مرجع، تقلید می کنید؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


علمای شیعه

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

سایت مراجع تقلید

 آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله لطف الله صافی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید

اهل بیت